باز این مرغ سحر شروع به اواز کرد

در دل خود غوغای بر پا کرد

این همه جنبش من برای رسیدن به تو بود

نکند مرغ سحر تو را هم بد خواب کرد

بخوان ای مرغ سحر در دلم غوغایست

بزن بر تب عشق که در دلم غوغا کرد

همسفر راه عشقم از همسفر بی خبر

بخوان مرغ سحر من را از همسفر خود اگاه کرد

این دیار غریبست همه غریبان مردن

انگار این مرغ سحر از همه چی اگاه هست

بخوان ای مرغ سحر بکشن سوت این جاده راا

تو بر دل عاشقان اگاهی ره رو راه این جاده خشک

  میروم در این جاده مرغ سحر اگاه هست

دل نوشته ای احمد محسن بیگی