طرح من

 

 بر زندیگم طرحی از غم میزنم

تا درس عبرتی بگیرند

که رنگ سیاه همان رنگ عاشقی

نیست که همه میگویند

عاشقان سیاه پوش شدن

که در غم عشق خود همه چیز را سیاه دیدن

من عاشقش شدم و این هست طرح من

دل نوشته ای از احمد محسن بیگی

 

خانه ای کاغذی

میسازم خانه ی کاغذی

بر روی اقیانوس بی کرانت

با تکه چوبی میتراشم بر سنگ خانه ات

میراتشم اما نوشته نمیشود در سنگ زندگیت حتی یک خراش

با امیدی میسازم خانه ای کاغذی بر اقیانوس تو با امید میتراشم به یاد تو

میدانم حتی من را در کنارت حس نکردی مینویسم بر بال های باد دوست دارم

ای تنهای تو را سپاس میگویم که در تنهای عشق را پیدا کردم ولی تو درشلوغیت هنوز تنهای

بیا شناور بر موج های زندگیت به خانه کاغذیم که تو را میخواند

بیا با کمک هم بتراشیم لوحی از جنس چوب بزنیم به این سنگ

بیا بر لوح همان بنویسم که این اقیانوس و این دیوار

دیگر خود متروکه هست

ما در خانه ای از جنس

کاغذ زنده هستیم

بر روی اقیانوس

دل نوشته ای احمد محسن بیگی