قلب شیشه ای
اولین کسی که دلم رو دید حسودیش شد
یهو گفت چه دل سالمی
به من گفت دلت رو میدی ؟ چون دلم ساده بود دادم بهش
گفتم بیا ببینش چقدرسالم!
گفت اره ولی از همه بهتره و لذت بخش تر صدای شکستنش
دل رو از دستش ول کرد روی زمین
دلم شکست
خیلی ناراحت شدم
سرش فریادی کشیدم
نگاهی به من کرد گفت
این دل من برای تو
دلش رو دیدم دلی که پر از زخم بود
گفتم چرا با دل من این کار رو کردی
گفت اگر من نمیکردم
دلت تو از دل من بدتر میشد
با دستاش دلم رو جمع کرد بهم داد
به خاطر شکسته های دل من دستاش زخمی شده بود
دستاش رو تو دستام گرفتم
به خون هاش نگاهی کردم گفتم: چرا خودت رو اذیت میکنی؟
باز نگاهی به من کرد گفت این درد...
دردعشق
درد عشــــــــــــــق
دل نوشته ای احمد محسن بیگی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 3:27 توسط ahmad
|
سلام به وبلاگ من خوش امدید